تبليغاتX
*من و فرزاد گلم*

*من و فرزاد گلم*

به به به به وارد میشویم!!!!!!!!

منو میشناسید؟؟؟؟!!!!! اگه نشناسین حق دارین آخه

من یه آدم  بی معرفتم که دیربه دیر میام ولی حق

داشتم چون فوق العاده سرم شلوغه مسئولیت های

 جدید در کارم و ....در اینجا اعلام کنم که من مادر "نشده

 ام" با اینکه دلم خیلی زیاد نی نی میخواد

ولی باید صبر کرد تا وقتتش خودم خوبم فرزاد خوبه

خانواده هامون هم خوبن. نی نی خواهر شوهر جون

پسله شهریور دنیا میاد.

این چند روز اومدم و وبلاگ همتون را خوندم

 ولی فرصت نبود که کامنت بذارم.

۳روز دیگه تا روز رویایی من و فرزاد مونده

۱۹تیر .....چقدر زود گذشت ۴سال از

آشنایی من و گلم میگذره ...

چقدر زود دیر میشه....

راستی بعدا بعد و پیشاپیش روز مادر و روز پدر را تبریک

میگم.و از خدای مهربون میخوام که همه ی پدرا و مادرای

گل را همیشه سالم و سلامت نگه داره آمین.

راستی یه چندتا خبر بگم:

اول از همه بگم  که من و فرزاد روز مادر برای مامان های

 گلمون چی خریدیم.برای مامان جون من یه جارو شارژی

 و مامان جون فرزاد هم یه سبزی خردکن.

و اما امسال یه سال فوق العاده خوب برای من بود

امسال من در اداره مون بین ۳۰۰۰هزار تا از همکارای

خانم نمونه شدم آخه یکی نیست بگه بچه به ریخت

تو میاد که بخوای نمونه بشی هان؟؟؟؟!!!!!!

به مناست همین هم یه جشن برگزار کردن و بنده یه

لوح تقدیر با یه پاکت پول تحویل گرفتم!!!

میبینم که خیلی دوست  دارین بدونین چگده بوده در

پاکت ناقابل یه دونه ایران چک صد هزاری

فرزاد هم میخواست کادوی روز زن برام انگشتر بگیره

ولی من نذاشتم و با هم رفتیم و پیراهن و دامن و مایو

و آلبوم و یه عالمه خرت و پرت دیگه گرفتم آخه اینجوری

بهتره تنوعش زیاده.

راستی اداره هم کادوی روز زن به همه ی خانم های

 اداره یک میلیون ریال جایزه داد!!!!!

اوووووووووووووووووم آهان یه دونه خبر دیگه:

۵شنبه اداره ی ما یه جشن به مناسبت روز اول رجب

در سالن میلاد نمایشگاه برگزار کرد خیلی خوش گذشت

مراسم از ساعت پنج و نیم بود تا ۹شب

آهان بازم خبر دارم

اردیبهشت ماه من و فرزاد و خواهر شوور کوچیکه و

برادر شوهر جان رفتیم شیراز که جای دوشتان خالی

حسابی به خودمون حال دادیم.

در این ۲ماه دوتا هم تولد داشتیم تولد باباجونم و

باباشوهر جونم .که برای بابا پیراهن و برای بابا شوهر

عطر گرفتیم خیلی هم خوششان آمد. البته یه تولد هم

در خرداد داشتیم تولد داداشی جون مجردم که  کیک

تولدش را گرفتیم.

فعلا خبر دیگه ای ندارم اگه چیزی یادم افتاد حتما میام

و عرض میکنم.مخلص همه شما مرمر جون

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 تیر1387ساعت 15:35  توسط مرمر جون  | 

سلام عرض شد بنده تشریف فرما شدم با ۲ماه تاخیر

می بینم که دوستان عزیز اصلا سراغی از ما نگرفتن  ولی ایشکالی نداره!!!

من خوبم فرزاد هم خوبه زندگی بر وفق مراد است.از نی نی هم خبری نیست.

خیلی وقته که دیگه نت نمیام خیلی وقته که دیگه حال و حوصله کامپویوتور!!! را ندارم

فقط برای بازی "سیمس" میشینم پای کامی جون.

سال جدید را هم به همه ی دوستای گلم تبریک میگم ایشالا زیر سایه آقا امام زمان به خوشی   سلامت زندگی شیرینی داشته باشین.

یه خبر شیرین:فرزاد جونم داره خان دایی میشه.وقتی خبر مامان شدن خواهرشوور جونم را شنیدم کلی جیغ از خود در کردم و ذوقیدم

ایشالا مبارکشون باشه.

+ نوشته شده در  شنبه 17 فروردین1387ساعت 12:11  توسط مرمر جون  | 

سلامن علیکم با عرض شرمندگی بسیار بسی زیاد بنده با یه تاخیر یک

یک  ماه و نیم برگشتم. منو نزنید لطفن! توضیح میدم

خدمت شما عرض شود که من باز هم بیمار شدم امسال زمستون سال

خوبی برای من نبود چون زیاد مریض شدم ولی خب به خیر گذشت و ما

جان سالم به در بردیم.

آخه میدونین چیه؟؟؟ خونه ی فرزاد اینا(یعنی همین خونه ی خودمون)

منطقه ی خیلی سردی هست و بادهای خفن داره شنیده بودم غرب

تهران سرده ولی نه اینگده!! بنده به مدت ۲۵سال در مرکز تهران بودم

و هوا همیشه معمولی بود با یه عالمه آلودگی هوا ولی اینجا هوا سرده

با یه عالمه تمیزی هوا(بدبخت ریه من عادت کرده به کثیفی نمی فهمه

تمیزی یحنی چی!!!!!)

خولاصه اینکه برای همین هم من همش زود زود سرما خوردم.

اون ۲روز تحطیلی هم بود واسه بارش برف به من هم خوش گذشت

هم بدک نبود!!! تفلدم هم در چهارشنبه اون هفته هه بود!!!

کادوهای خوبی گرفتم

شروع میکنیم :

فرزاد: یه دونه جفت! دستکش زرشکی با یه دونه کیف پول چرم

البته ما از چرم مشهد میخوتستیم بگیریم ولی از چرم مغان گرفتیم

توضیح:کادوی امسال بنده به انتخاب خودم بود

مامان بابا جونم با داداشی: یه عدد قالیچه خوشگل واسه اتاق خواب

خان داداش جان و خانومش:مبلغ ۳۰۰۰۰۰هزار ریال

برادر زاده جان:یه دونه عدد عروسک خیلی ناز و جیجر به اسم مرمر!

مامان بابا شوهر جون: یه عدد بلوز خوشگل

خواهر شوهر جون با آقاشون:یه دست پارچ و لیوان

اون یکی خواهر شوهر جون: یه عدد دست! لباس خواب با مزه

برادر شوور جون: یه عدد دست! بستنی خوری

و یه عالمه اس ام اس که از طرف دوستان در شب تولدم به دستم

 رسید که خیلی خیلی خوشحالم کرد. به حدی که ذوق مرگ شدم!!!

 

و ما چه زود گذشت یادتونه پارسال بود که واسه تولد فرزاد وبلاگ

ساخوندم و یه سال گذشت......

امسال قرار شد کادوی تولد فرزاد به انتخاب خودش باشه امروز قراره

دوتایی بریم و کادوش را بگیریم.

مامان اینای من زودی کادوش را دادن یه دونه عدد جا کفشی خوشمل

.

.

فردا هم خونه زن دایی جان مهمونی دعوتم که میخوام حسابی بترکونم

و اساسی آرایش کنم و یه جورایی خودمو خفه کنم!!!!!

اگه دیر به دیر آپ میکنم واقعا شرمنده هستم نمی رسم که بیام نت

ولی قول میدم دیگه دینگده دیر نکنم.

+ نوشته شده در  شنبه 20 بهمن1386ساعت 11:6  توسط مرمر جون  |